آرزو
امشب تمام حوصله ام را
در یک کلام کوچک
در <تو> خلاصه کردم
ای کاش میشد
یکبار
تنها همین
یک بار
تکرار میشدی
تکرار........
تقدیم به او کنارم نیست ولی حس بودنش به من شوق زیستن می دهد
امشب تمام حوصله ام را
در یک کلام کوچک
در <تو> خلاصه کردم
ای کاش میشد
یکبار
تنها همین
یک بار
تکرار میشدی
تکرار........
شش روز است نگذاشته اند حرف بزنم
می خواهم گوشه ای بنشینم و کمی تنها باشم
حرف بزنم ، بنویسم ، بگویم
انگشتهایم خمیازه میکشند
باید بنویسم
این حرف ها را نمی شود تحمل کرد
بیشتر از این در دل نگه داشت
ورم می کند و رنجم می دهد
می روم
کجا بروم؟؟؟؟؟؟؟؟
امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره میبارد
در سکوت سپید کاغذ ها
پنجه هایم جرقه میکارد
شعر دیوانه تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش رادوباره میسوزد
عطش جاودان آتشها
آری آغاز دوست داشتن است
گر چه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چراحذر کردن
شب پرازقطره های الماس
آنچه از شب به جای میماند
عطرسکرآورگل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد زمن نشان من
روح سوزان آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته در پرنیان رویاها
با پر روشنی سفرگیرم
بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم تو پای تاسر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو بار دیگر تو
آنچه درمن نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
بس که لبریزم ازتومیخواهم
بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
بس که لبریزم ازتومیخواهم
چون غباری زخودفروریزم
زیر پای تو سرنهم آرام
به سبک سایه توآویزم.
می تراود مهتاب
میدرخشد شب تاب
نیست یک دم شکند
خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند
نگران بامن استاده سحر
صبح می خواهد از من
کزمبارک دم اوآورم این قوم
به جان باخته را بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند.
عمیق ترین دردزندگی مردن نیست
بلکه نداشتن کسی است که الفبای
دوست داشتن را برایت تکرار کند و
تو از او رسم دوست داشتن را بیاموزی.
عمیق ترین دردزندگی مردن نیست
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست
که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین دردزندگی مردن نیست
بلکه پنهان کردن قلب است که
به اسفناک ترین حالت شکسته است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست
بلکه نداشتن شانه های محکمی است
که بتوانی به ان تکیه و از غم
زندگی برایش اشک بریزی.
می شنوی صدای اندوهم را
می شنوی صدای بغضم را که با کوچکترین ضربه ای خواهد ترکید
باید گریست برای شاخه های شکسته
باید فریاد زد به حال شقایق پرپر شده
باید اشک ریخت
با دیدنه پروانه سوخت
باید گریست برای چشم انتظاری عاشقان
پنجره ها خالیست
هوا تنهاست
ستاره سرگردان است
خورشید گریان است
محبت کجاست!!!!
پ ن: سلام به دوستان خوبم ببخشید که این مدت اینجا نبودم آخه کامپیوترم خراب شد الان درست شد و دیگه از این به بعد همیشه هستم پس فعلا
در شتاب نه آغازی است و نه پایانی، زندگی مسابقه نیست سفری است با گامهای جاری لحضه ی
تقدیم به او که کنارم نیست ولی حس بودنش به من شوق زیستن می دهد. عاشق بهترین ها نباش
بهترین باش تا بهترین ها عاشق تو باشند.
این پارو ها تشنه اندکه گرمی دستان پرمهر تو رااحساس کنند
من این دریا را برای رسیدن به ساحل عشق ونزدیک شدن به
افق چشمانت خواهم پیمود
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
واینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم